فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

مقدمه 2

چهارده رساله ( فارسى )

قرآن مخصوص مخاطبان زمان وحى نيست بلكه براى همهء زمانهاست نخست بايد اين حقيقت را دانست اگر اين معنى ساده را درك كنيم بسيارى از مشكلات خود را حل كرده‌ايم اين شكاف عظيم كه بين جوانان عصر و پيران قديم ايجاد شده پر ميشد چه جوانان عموما و دانشجويان خصوصا از نظر روح و جسم در اين زمان زندگى ميكنند ولى برخى از مردم در لباس علم و دين اصرار ميورزند كه از نظر گفتار در قرون وسطى زندگانى كنند بگفته خواجه پسران را همه بدخواه پدر مىبينم . فرزندان پدران خود را از ته دل نادان آنها نيز فرزندان را بسخره طبقه روشنفكر و دانشجويان پيران قديم را كهنه‌پرست و مرتجع خوانده و اينان هم آنان را بيدين و بىايمان نام نهاده‌اند اين اختلاف و فاصله و شكاف وسعت يافته است و همه را بجان يكديگر انداخته جمعى بعشوهء عاجل در عيش و گروهى باميد آجل در طيش بعضى دل در طلب دنيا بسته‌اند و برخى تن در طلب عقبى خسته و جمعى از تعب و طلب هر دو رسته خسر الدنيا و الآخرة نه آنكه جان و دل به ياد عشق يكى بسته باشند و بگفته غزالى الدنيا حرام على اهل الآخرة و الآخرة حرام على اهل الدنيا و هما حرامان على اهل اللّه صوفى و متشرّع كارگر و كارفرما درويش و غنىّ ضعيف و قوى كوتاه سخن مدّعيان مسلمانى از شيعه و سنى چون نيك بنگرى همه تقصير ميكنند . بگفته ظريفى امروز نه شيعيان پيروان على ( ع ) هستند و نه سنّيان تابع عمر زورق اهل حق شكسته و شراع شرع گسسته مسلمانان كه بايستى در سفينه نجات اتفاق نشسته باشند باشد كه از گرداب محنت و بلاى ابتلاى اقانيم ثلثة كه قطعات پنج‌گانه و اقاليم سبعه را از جهات ستة احاطه كرده است كلمه توحيد را بساحل امان رسانيدن اگر نغمهء اخرى بگذارد . اى عهد شكسته و وفا داده بباد * ما در همه شير بيوفائى به تو داد اول تو چنان بدى كه كس چون تو نبود * آخر تو چنان شدى كه كس چون تو مباد بلى دزد بازار آشفته ميخواهد و از تاريكى استفاده مىكند افرادى كه ياغى ميشدند و امنيت كشور را بهم ميزدند قبل از هر كار سيم تلگراف و ارتباطات را قطع ميكردند سپس بغارتگرى و چپاول ميپرداختند و يا چون بخانه‌اى براى سرقت و دزدى